بررسی رابطه ساختار سازمانی و کارآفرینی استراتژیک در واحدهای جهاد دانشگاهی مستقر در …

کالینز و مور[۱۳]در سال ۱۹۷۰ اولین محققانی بودند که در مطالعات خود بین کارآفرینان تمایز قائل شدند. آن‌ ها معتقد بودند که باید بین کارآفرینانی که شرکتهای جدید تاسیس میکنند و افرادی که در سازمان‌های موجود فعالیت کارآفرینانه انجام میدهند تفاوت قائل شویم. نوع شناسیهای متعددی از کارآفرینی ارائه شده است. یکی از این دستهبندیها را کورنوال و پرلمن[۱۴] انجام دادهاند و کارآفرینی را به سه دسته:کارآفرین مستقل، کارآفرین درون سازمانی و کارآفرین سازمانی یا سازمان کارآفرینانه تقسیم میکنند.کارآفرینی مستقل یا فردی فرایندی است که یک کارآفرین طی میکند تا فعالیت کارآفرینانهای را بهطور مستقل به انجام برساند.کارآفرینی درون سازمانی فرایندی است که یک کارآفرین طی میکند تا فعالیت کارآفرینانهای را در یک سازمان به ثمر برساند.کارآفرینی سازمانی، فرایندی است که سازمان طی میکند تا تمام کارکنان بتوانند در نقش یک کارآفرین انجام وظیفه کنند.
اگر یک فرد آغازگر فعالیت‌های مخاطرهآمیز در شرکت باشد به این فرایند کارآفرینی سازمانی و به فرد مورد نظر کارآفرین سازمانی گفته میشود و اگر کل شرکت و کارکنان دارای روحیه کارآفرینی باشند از آن بهعنوان کارآفرین شرکتی یا درون سازمانی نام برده میشود(احمدپور، ۱۳۸۴).
در شکل زیر انواع کارآفرینی مشاهده میشود.
شکل‏۲‑۱: انواع کارآفرینی
(احمدپور، ۱۳۸۴)
علاوه بر تقسیمبندی فوق آکباساران و وستهد[۱۵] در سال ۲۰۰۳تقسیمبندی دیگری از کارآفرینی بیان نمودهاند: کارآفرین سنتی و کارآفرین نوظهور، چندین مطالعه بینکارآفرینان سنتی و کارآفرینان نوظهور تمایز قائل شده است.کارآفرینان نوظهور افرادی هستند که از تجربه قبلی مالکیت مستقل تجاری در یک کسب و کار برخوردارنمیباشند و در مقابل کارآفرینان سنتی افرادی هستند که درحال حاضر یا در گذشته یک یا چند تجربه مستقل را از خود داشتهاند. از آنجاییکه تجربه عامل مهمی در شکلگیری معلومات محسوب میشودتوجه در تفاوتهای بین کارآفرینان سنتی و نوظهور میتواند بینش مهمی را در خصوص ناهمگنی موجود در رفتار کارآفرینی در اختیار ما بگذارد.بخشی از مطالعات انجام شده در زمینه تفاوتهای کارآفرینان سنتی و نوظهور درباره پیشزمینه ها وویژگیهای آنان بوده است. این دو محقق دریافتند که بین کارآفرینان سنتی و نوظهوراز لحاظ جستجوی اطلاعات تفاوت معنیداری وجود ندارد، اگر چه احتمال آنکه کارآفرین سنتی فرصتهای بیشتری را شناسایی کند بیشتر است و این خود ناشی ازتفاوتهای شناختی آن‌ هااست.
ضرورت کارآفرینی
مطالعه فرایند کارآفرینی به چند دلیل حائز اهمیت است. نخست به این دلیل که کارآفرینی جامعه را به سمت تغییرات تکنیکی و مبتکرانه سوق داده و رشد اقتصادی را باعث میشود، همچنین فرایند کارآفرینی باعث توازن بین عرضه و تقاضا میشود. از جمله موضوعات مهم دیگر در ارتباط با کارآفرینی آن است که این فرایند مهم باعث میشود تا دانش جدید تبدیل به خدمات و محصولات جدید شود. دیگر آنکه کارآفرینی تبدیل به حرفه بسیار مهمی شده است و ما نیازمند هستیم که نقش آن را درتوسعه ظرفیتهای انسانی درک کنیم(شان[۱۶]، ۲۰۰۳).
همچنین کارآفرینی برای سیاستگذاران و مسئولان توسعه پایدار هر جامعه دارای دو پیامد بسیار مهم میباشد، اولا نتیجه سیاستهای ترویج و تسهیل کارآفرینی ایجاد اشتغال است، ثانیا با کارآفرینی رفاه نیز تحقق می‌یابد(احمدپور، ۱۳۸۴).
کارآفرینان در اجتماع سبب پویایی و افزایش بهره وری میشوند و در سطوح اجتماعی ارزشهای کار را افزایش میدهند و باعث بالا رفتن روحیه سعی و تلاش در جامعه میشوند. کارآفرینان سبب تشویق جامعه به کارهای خلاق و کارآفرینانه میشوند. زمانی که کارآفرینی بهعنوان یک شیوه زندگی توسط اکثریت افراد یک جامعه پذیرفته شود آن جامعه بسیار سریعتر توسعه مییابد(شاهحسینی، ۱۳۸۳).
سالازار میلتو[۱۷]در سال ۱۹۸۳ و در کتاب مقدمهای بر کارآفرینی عواملی نظیر: ایجاد اشتغال، بهبود کیفیت زندگی، توزیع مناسب درآمد و کاهش اضطرابهای اجتماعی، بهره برداری از منابع و فعال شدن آن‌ ها برای بهره برداری عظیم ملی را از فواید کارآفرینی میداند.
نقش کارآفرینی در توسعه صنعتی و اقتصادی
اگر بپذیریم که در قرن حاضراقتصاد جهان و سرعت رشد اقتصادی بر پایه نوآوری استوار است باید بستر لازم را برای رشد کسانیکه ایده را به محصول و علم ودانش را به صنعت تبدیل مینمایند، فراهم سازیم.کارآفرین ارتباط دهنده دانش و علوم با صنعت و بازاراست (موسوی، ۱۳۸۲). با توجه به اهمیت موضوع و نقش کارآفرینی در اقتصاد ملی و جهانی، تولید ثروت و ایجاد اشتغال، صاحبنظران رشته های مختلف به بررسی پدیده کارآفرینی از جنبههای مختلف پرداختهاند، جاذبه اصلی کارآفرینی چه در بعد فردی و چه در بعد سازمانی نوآوری بیحد آن است، نوآوری فرایندی است پایان ناپذیر، چون نمیتوان برای تولید علم حد و مرزی قائل شد. کارآفرینان با ویژگی خلاقیت قادرند محصولی جدید یا خدماتی نو به بازار ارائه نمایند. بسیاری از کارآفرینان فعالیت خود را در قالب ایجاد شرکتهای کوچک و متوسط شروع مینمایند.توسعه رشد مشاغل

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

و شرکتهای کوچک به عنوان روشی برای ایجاد جوامع قویتر میباشد (لیانگ[۱۸]، ۲۰۰۶).
این شرکتها سهم بهسزایی در توسعه صنایع پیشرفته و ایجاد اشتغال داشتهاند و نسبت به شرکتهای بزرگ از انعطافپذیری بالاتری برخوردارند، لذا بسیاری از دولتها متقاعد شدهاند که باید بستر رشد را برای واحدهای کوچک و متوسط فراهم سازند و آن‌ ها را تا زمانی که بتوانند به صورت یک شرکت مستقل وارد شوند حمایت کنند(موسوی، ۱۳۸۲).
مهمترین آثار توسعه کارآفرینی، افزایش نوآوری، ارتقای سطح فنآوری، افزایش تعداد ثبت اختراعات و ابداعات، تولید و توزیع درآمد در سطح جامعه است که در نتیجه میتواند افزایش ثروت ملی را در بر داشته باشد.لذا باید با بهره گرفتن از نیروهای مساعد و منابع موجود در کشور برای توسعه کارآفرینی برنامه ریزی کنیم.
نقش دولت در توسعه کارآفرینی
طی چند سال گذشته دولتها بهطور جدی به تشویق کارآفرینی پرداختهاند، بهاین دلیل که کارآفرینی موجب بهرهمندی مردم و کشور میشود. قبل از آنکه مردم بتوانند کاری را شروع کنند باید دارای سرمایه، فناوری، تسهیلات لازم برای تولید کالا و نیروی کار مناسب باشند. همچنین باید دارای روحیه مناسب و شرایط روانی متعادل برای موفقیت در کارآفرینی باشند(احمدپورومقیمی، ۱۳۸۷).
با آگاهی از نیازهای کارآفرینان و مشاغلی که نیاز به حمایت دارند، به نظر میرسد که دولت در بهترین موقعیت برای تعیین سیاست و طراحی برنامهها با هدف تشویق کارآفرینی باشد. دولت از طریق اعمال خط مشی در وزارتخانهها و موسسات میتواند موجب شکوفایی کارآفرینی شود.بهطورکلی میتوان نقش سیاستگذاری و اجرایی دولتها در توسعه آموزش کارآفرینی را با توجه به تجربه کشورهای مختلف در موارد ذیل بیان کرد.
فرهنگسازی و ترویج روحیه کارآفرینی
ایجاد و تقویت ارزشها، نگرشها و رفتارهای کارآفرینانه، بهطورکلی تحت عنوان فرهنگسازی کسب و کار، از مولفه های اصلی استراتژی دولتها در توسعه کارآفرینی است. این هدف عمدتا در قالب سیاستها، برنامههای تشویقی، ترویجی و آموزشی و در کلیه سطوح و لایه های اجتماعی پیگیری میشود.
فرهنگسازی مورد نظر در بستری از همکاری دولت و بخش خصوصی صورت میگیرد. بخش اصلی بار فرهنگسازی بر عهده نظام آموزشی است و بخش دیگری از آن بردوش رسانه های جمعی است.نکتهای که در خصوص فرهنگسازی مورد تاکید سیاستگذاران توسعه کارآفرینی درکشورهای توسعه یافته قرار دارد، طبیعت طولانی مدت این برنامههاست. فرهنگ واقعی کسب و کار در یک فرایند طولانی مدت صورت میگیرد و از برنامههای فرهنگی نبایستی نتایج آنی انتظار داشت. بههمین خاطر و نیز بهدلیل اینکه برگشت سرمایهگذاری در برنامههای فرهنگی اصولا بر حسب آمار و ارقام مالی و پولی اندازه گیری نمیشود، شاخصهای قطعی برای ارزیابی برنامههای فرهنگی تدوین نشدهاند. فرهنگ بهدلیل پیچیدگیها و ظرافتهای باطنی آن بیش از هر مولفه دیگری در استراتژی توسعه کارآفرینی نیازمند مشارکت اقشار جامعه است تا از طریق این مشارکت، امکان نهادینه کردن تنوعات فرهنگی و ارزشهای مثبت نهفته در خرده فرهنگها تامین شود(احمدپور و مقیمی، ۱۳۸۷).
اصلاحات ساختاری و نهادسازی
منظور از اصلاحات ساختاری، اصلاح در قوانین، مقررات وچهارچوبهای حقوقی حاکم بر ابعاد مختلف، تاسیس مراکز آموزش کارآفرینی و راهبری کسب و کارهاست. مهمترین این قوانین عبارتند از: مقررات ثبت و تاسیس موسسات آموزش کارآفرینی و تعیین ماهیت حقوقی آن‌ ها، روابط موسسان، قانون مالیاتها و قوانین کار و رقابت. هدف ازاصلاحات ساختاری اطمینان یافتن از انطباق چهارچوب قانونی و حقوقی با نیازها و ضرورتهای توسعه کارآفرینی در مقاطع مختلف زمانی است و عمدتاً با هدف بهبود فضای قانونی و حقوقی به نفع کسب و کارهای جدید، نوآور و در حال رشد صورت میگیرد.در این مولفه از توسعه کارآفرینی، اگر چه بار اصلی برنامهها و فعالیت‌های اجرائی بر دوش نظام دولتی قرار دارد، اما خاستگاه اصلی اصلاحات، تعاملات و مذاکرات منظمی است که بین دولت و تشکیلات و انجمنهای کارآفرینان صورت میگیرد. بنابراین با افزایش میزان مشارکت اجتماعی در استراتژی توسعه کارآفرینی، داده های عینیتر و بیشتری برای انجام اصلاحات لازم در مقررات و قوانین فراهم میشود.در این مولفه استراتژی توسعه کارآفرینی علاوه بر اصلاحات ساختاری، نهادسازی نیز مورد توجه بوده است. منظور از نهادسازی نیاز به نهادهای متناسب برای پیگیری سیاستهاست.
نهادسازی و اصلاحات ساختاری با هدف تجهیز منابع مختلف جامعه و هدایت آن‌ ها برای توسعه کارآفرینی بوده است. فرهنگسازی وآموزش کارآفرینان در جهت تقویت توان وظرفیت بهره برداری آن‌ ها از منابع هدایت شده برای جوابگویی به فرصتهای اقتصادی صورت میگیرد ونقطه مشترک و پیوند دهنده این دو مولفه، انواع تمهیدات مالی و اعتباری و خدمات مشاورهای است که در مراکز خدماترسانی کارآفرینی سازمان داده میشوند(احمدپور ومقیمی، ۱۳۸۷).
ایجاد موسسات آموزشی دولتی – خصوصی
بهطورکلی ازآنجا که در کشورهای در حال توسعه دیگر کشاورزی نمیتواند اشتغال را برای جمعیت زیادی فراهم کند و از سوی دیگر فراگیری کارهای سودآور هم فقط برای عدهای معدود امکان پذیر است، آموزش کارآفرینی راه حل مطلوبی برای مشکلات اشتغال و بهره وری در جامعه میباشد.تعداد وسیعی از مردم که در نقاط متعددی پراکنده هستن
د، در این رابطه باید آموزش ببینند. دراکثر کشورها، آموزش کارآفرینی از طریق نهادهایی انجام میشود که بعضا تحت نظارت دولت هستند. بهعنوان نمونه در هند موسسه توسعه کارآفرینی هند بهعنوان یک موسسه معتبر ملی شناخته میشود که به آموزش کارآفرینان میپردازد، این موسسه که با نظر دولت فعالیت میکند از سوی موسسات مالی هند، بانک توسعه صنعتی، شرکت تامین مالی صنعتی هند و بانک ایالتی هند حمایت و پشتیبانی میشود(احمدپور و مقیمی، ۱۳۸۷).
پرورشگاه های کسب و کار کوچک
پرورشگاه کسب و کارها معمولا فضایی با بخشهای کوچکتر است که این بخشهای کوچکتر فضای لازم برای پرورش کسب و کار جدید را فراهم میکند. هدف از تاسیس این پرورشگاه ها افزایش نرخ کسب و کارهای جدید و تسهیل فرایند رشد این کسب و کارهاست. ایجاد پرورشگاه یا باید توسط دولت صورت گیرد و یا با حمایت مالی و غیر مالی دولت وتوسط بخش خصوصی با مشارکت دولت ایجاد شود. روال کاری پرورشگاه بدین صورت است که بر اساس معیارهایی نظیر توان اشتغالزایی، توان رشد سریع، میزان استفاده از فناوریهای نوین، ساختار مناسب، نوآورانه بودن طرح و نیاز به شروع آن، پرورشگاه اقدام به پذیرش کارآفرینان میکند. پرورشگاه ها علاوه بر فضای فیزیکی که برای شروع فعالیت کارآفرین تامین میکنند، در نقش مشاورهای و ارتباط دهنده کارآفرین با شبکه روابط اجتماعی – اقتصادی بین کسب و کارها عمل میکنند (احمدپور و مقیمی، ۱۳۸۷).
مشاورههای مالی – فنی و مدیریتی
دولتها روز به روز علاقهمندتر میشوند تا از راهحلهای مختلف به بخش کسب و کارهای کوچک کمک کنند و از آنجا که کسب وکارهای جدید نیازمند مشاورههای مالی – فنی و مدیریتی هستند، دولتها میتوانند با ایجادمراکز مشاورهای تمهیدات لازم را ارائه کنند (احمدپور و مقیمی، ۱۳۸۷).
نقش اطلاعرسانی دولت
بهطور خلاصه باید گفت که اطلاعات برای کسب و کار در عین حال برای رشد وتوسعه آن اهمیت حیاتی دارد. آمار بهدست آمده از تحقیقات تاکید میکند که فقدان اطلاعات میتواند به هزینه کردن بیش از حد یا سرمایهگذاری بیش از حد دارائیها منجر شود. کارآفرین باید اطلاعات داشته باشد تا بر اساس آن استراتژیهای آینده خود را بنا کند. هر چه کسب و کار پیچیده تر باشد، سیستم اطلاعاتی اهمیت بیشتری مییابد. یک استراتژی غیرسودآور ممکن است مستقیما یا به طور غیرمستقیم به شکست کسب و کار بیانجامد. با توجه به اهمیت فوق العاده اطلاعات در ایجاد و اداره کسب و کارهای کوچک، در بسیاری از کشورهای دنیا دولت و سازمان‌های وابسته به دولت چنین رسالتی را بر عهده دارند(احمدپور، ۱۳۸۴). نکته مهم آنکه حمایتهای گوناگون از طرف دولت باید به گونهای باشد که روحیه توفیقطلبی، پشتکار، خلاقیت و مخاطرهپذیری را از بین نبرد بلکه باعث تقویت این ویژگیها در افراد شود.
کارآفرینی سازمانی[۱۹]
مفهوم کارآفرینی سازمانی طی۳۰ اخیر تکامل یافته است (پیترسون و برگر[۲۰]، ۱۹۷۱؛ کویین[۲۱]، ۱۹۸۵). برای مثال سات[۲۲] (۱۹۸۵) آن را به عنوان فرایند نوسازی سازمانی تعریف کرده است. محققان دیگری کارآفرینی سازمانی رابعنوان مفهومی در نظر گرفته اند که در برگیرنده تلاش‌های کارآفرینانه‌ای است که به حمایت‌ها و ضمانت‌های سازمانی و اختصاص منایع برای اجرایی کردن فعالیت‌های نوآورانه در قالب نوآوری سازمانی و فرایندی و تولیدی احتیاج دارد (شولهامر[۲۳]، ۱۹۸۲؛ جنینگز و سیمن[۲۴]، ۱۹۹۴). این دیدگاه همچنین با دیدگاه دامان پور[۲۵](۱۹۹۱) که اشاره می‌کند نوآوری شرکتی مفهوم بسیار گسترده‌ای است که شامل «خلق، توسعه و بکارگیری ایده‌ها و رفتارهای جدید» می‌شود سازگار است.نوآوری می‌تواند در مورد کالا یا خدمت جدید، یک منبع اجرایی یا طرح یا برنامه جدید که به اعضای سازمان مربوط می‌شود باشد.
دامان پور کارآفرینی سازمانی را ایجاد، توسعه و اجرای ایده‌ها و رفتارهای جدید تلقی می‌کند. در این مفهوم، کارآفرینی سازمانی، انرژی بخش و افزایش دهنده توانایی یک شرکت یا سازمان برای بدست آوردن مهارت‌هاو توانایی‌های نوآوری است.
کارآفرینی شرکتی به بازسازی مجدد و تقویت توانایی یک شرکت به منظور کسب مهارت‌ها و قابلیت‌های نوآوری اشاره دارد. در یک حالت بسیار گسترده، کارآفرینی در برگیرنده یک فرایند نوآوری رو به افزایشاست (کویین، ۱۹۸۵) که در نهایت موجب یک اتفاق کارآفرینانه می‌شود. از نقطه نظر مفهومی، با بررسی کارآفرینی به عنوان پدیده‌ای در سطح یک سازمان که تاکید می‌کند ” چگونه ” کارآفرینی رخ می‌دهد به جای آنکه تاکید داشته باشد که ” چرا” یا ” چه اتفاقی می‌افتد” که کارآفرینی بوقوع می‌پیوندد، این عبارت آخر توجه بسیاری به شخصیت افراد داردکه باعث پیشرفت‌های بسیار زیادی در این رشته شده است (استیونسون و جاریلو[۲۶]، ۱۹۹۰). با این وجود عبارت رفتار کارآفرینی به عنوان پدیده‌ای در سطح شرکت باید به گونه‌ای تعریف شود که در یافته‌ها و متدولوژی سازگاری ایجاد کند. در تلاش برای قاعد
ه مند کردن استفاده از اصطلاحات در زمینه کارآفرینی سازمانی، شارما و کریسمن (۱۹۹۹) فعالیت‌های کارآفرینانه مبتنی بر فعالیت‌هایی که بصورت مستقل انجام می‌شوند، از آن دسته از فعالیت‌هایی که در قالب یک سازمان انجام می‌گیرند را از هم جدا کردند. فعالیت‌های نوع اول با عنوان ” کارآفرینی مستقل” و فعالیت‌های نوع دوم با عنوان ” کارآفرینی شرکتی ” در نظر گرفته شدند. به لحاظ مفهومی قلمرو و دامنه کارآفرینی شرکتی شامل دو محدوده مجزا و متفاوت است. اولی ایجاد یک کسب و کار جدید در یک سازمان موجود است که همچنین به عنوان کسب وکار مخاطره آمیز درون شرکتی و کارآفرینی سازمانینیز به آن اشاره می‌شود (پینکوت[۲۷]، ۱۹۸۵). دومین مجموعه از فعالیت‌های کارآفرینانه شرکتی بازسازی استراتژیک است فعالیت هایی مرتبط که به تلاشهایی برای احیا، تغیر و نوسازی ساختار و استراتژی سازمان اشاره دارند. هر چند کسب و کارهای جدیدی بوجود نیاید اما بازسازی استراتژیک معمولا نوآوری و ابتکار را متضمن می‌شود. هر چند که در ترسیم پارامتر هایی که ظاهرا در زمینه کارآفرینی شرکتی معتبر شناخته می‌شوند تا حدود زیادی توافق وجود دارد اما تنها تعداد کمی شاخص معتبر برای کارآفرینی در سطح شرکت وجود دارد و همین امر مانعی جدی است که تلاشهای محققین را محدود می‌سازد (براون و همکاران[۲۸]، ۲۰۰۱)
از نظر پیزارو[۲۹]، کارآفرینی سازمانی یک فرایند احیاء بهبود عملکرد سازمان است، زیرا تغییرات سریع تکنولوژی و افزایش رقابت جهانی در طی سالهای گذشته، پذیرش نگرش کارآفرینانه در تعین استراتژی‌ها را اجتناب ناپذیر کرده است. ارزش کارآفرینی سازمانی این است که اجازه تحول سازمان از طریق یک فرایند بازسازی استراتژیک مبنی بر ترکیب توانایی‌های جدید را فراهم می‌کند. بنابراین کارآفرینی سازمانی، فرایند ایجاد توانایی‌ها و ظرفیت‌های جدید از طریق شکار فرصت و ارائه ایده جدید و تبدیل آن ایده به نتایج محسوس و توانایی‌های جدید است.

مدیر سایت

Next Post

مقاله دانشگاهی - بررسی اثر مدیریت کیفیت جامع (TQM) بر رضایت مشتریان و اولویت ...

چهار اکتبر 21 , 2020
کالینز و مور[۱۳]در سال ۱۹۷۰ اولین محققانی بودند که در مطالعات خود بین کارآفرینان تمایز قائل شدند. آن‌ ها معتقد بودند که باید بین کارآفرینانی که شرکتهای جدید تاسیس میکنند و افرادی که در سازمان‌های موجود فعالیت کارآفرینانه انجام میدهند تفاوت قائل شویم. نوع شناسیهای متعددی از کارآفرینی ارائه شده […]