جستجوی مقالات فارسی – زیبایی و ادراک خیالی از دیدگاه ابن سینا۹۲- قسمت ۱۱

خداوند که معشوق اول است بیشترین قوام و نظام و برترین اعتدال را داراست. هرچیزی که قرب بیشتری به خداوند داشته باشد، به وحدت و توابع آن از جمله اعتدال و اتفاق نزدیک تر می‌شود و هر چیزی از او دورتر باشد، به کثرت و توابع آن از جمله تفاوت و اختلاف نزدیک تر می‌شود.
سرچشمه عشق عرفانی در آثار ابن‌سینا
در نظر ابن‌سینا راز بقا و تکامل در عشق است. ابن‌سینا ماهیت عشق را همان شیفتگی و آرزوی رسیدن به زیبایی و کمال مطلق می‌داند و بر این باور است که چنین شوقی و شیفتگی برخاسته از هستی و وجود است و فقط در وجود است که می‌توان بحث کمال و تکامل را بیان کرد و در غیر از وجود تکامل دیگر معنایی ندارد. هر جا که وجود حاضر باشد چنین شیدایی بین آن دو ظاهر است و وصلت همیشگی برقرار. بدین ترتیب عشق امری فراگیر است و دارای مرتبه هاست.
و هذا العشق هو مبدأ النزوع الیه عند غیبوبته آن کان مما یباین و التأحد به عند وجوده ثم کل واحد من الموجودات یستحسن ما یلائمه و ینزع الیه مفقود و الخیر الخاص هو الملائم للشی‏ء فى الحقیقه و الحسبان فیما أظن هو الملائم لا بالحقیقه ثم الاستحسان و النزاع و الاستقباح أو النفره فى الموجود من علائق خیریته لانها لا تطلق على الوجود على وجه الاستصواب بالذات الا من جهه خیریته لان الصواب اذا وجد عن الشی‏ء بالذات فهو لسداده و خیریته فبین آن الخیر یعشق بما هو خیر اما الخاص به و اما المشترک و کل العشق هو لما قد نیل أو لما سینال منه أى من جمله المعشوق و کلما زادت الخیریه زاد استحقاق المعشوقیه و زادت العاشقیه للخیر[۶۶]
در نظر ابن‌سینا، در پس هر یک از ممکنات به واسطه جنبه وجودی که در او هست همیشه شایق به کمالات و مشتاق به خیرات هستند… همین اشتیاق ذاتی و ذوق فطری و جبلی که سبب بقاء وجود آن‌ ها است ما آن را عشق می‌نامیم… پس هر قدر مجاورت با حق و قرب با او بیشتر باشد جنبه وحدت و اتفاق زیادتر می‌شود… مطلق هم تجلی کننده به عشاق خود است ولکن تجلیات بر حسب مراتب موجودات متفاوت است.
ابن‌سینا با استمداد از ذوق عرفانی و روش فیلسوفانه به اثبات اتحاد عشق و عاشق و معشوق پرداخته و توانسته است تسلط عشق را در پهنه وسیع جهان مدلل دارد.
تعریف عشق
ابن‌سینا در رساله فی ماهیه العشق می‌گوید: الان العشق لیس فی الحقیقه الا استحسان الحسن و الملائم جدا “عشق در حقیقت خود، نیکو شمردن امر حسن ( نیک و زیبا ) و جدا ملایم است.[۶۷] بر این اساس وی معتقد است که هر یک موجودات چیزی را که ملایم و سازگار خود می‌یابد تحسین می‌کند و اگر خود فاقد آن است به سوی آن کشیده می‌شود. خیر خاص هر موجودی رسیدن به آن چه در حقیقت ملایم اوست یا آن چه گمان می‌رود که ملایم اوست، دانسته می‌شود. و این ملایم دانستن در اصل، تکامل آن چیز است چرا که هر چه یک چیز تکامل بیشتری داشته باشد آن شی تعادل بیشتری دارد چرا که عدم تعادل در وجود حاکی از نواقصی است که از آن وجود دارد.
همچنین ابن‌سینا در بحث ماهیه الصلاه به بیان تفاوت انسان‌ها و مبحث عشق می‌پردازد. و بیان می‌کند از آن جایی که انسان مرکب از حیوانیت و انسانیت است در صورت غلبه ارواح طبیعی و حیوانی، انسان عاشق بدن خود می‌شود.
ان الانسان متفاوت حسب تأثیر قوى الارواح المرکبه فیه فمن غلب علیه الطبیعى و الحیوانى فانه عاشق للبدن محب لنظامه و تربیته و صحته و أکله و شربه و لبسه و جذب منفعته و دفع مضرته…[۶۸]
واگر عشق به خدا باشد و از بدن مادی جدا شود عاشق خدا شده و به لذت معنوی می‌رسد.
أما من غلبت قواه الروحانیه و سلط على هواه قوته الناطقه و تجردت نفسه عن أشغال الدنیا و علائق العالم الأدنى فهذا الأمر الحقیقى و التعبد الروحانى و الصلاه المحضه التی قررناها واجبه علیه أشد وجوب و أقوى. . . . فلو أقبل بعشقه و اجتهد فى تعبده لسارعت الیه الخیرات العلویه و السعادات الأخرویه حتى اذا انفصل عن الجسم و فارق الدنیا[۶۹]
همچنان که پیامبر در شب معراج اینگونه شد.
ففی لیله تجرد عن بدنه و تنزه عن أمله فلم یبق معه من آثار الحیوانیه شهوه و لا من لوازمه الطبیعیه قوه[۷۰]
دیدگاه فیلسوف درباره عشق های حیوانی
ابن‌سینا تولید مثل را عامل جاودانگی و بقای موجودات بر می‌شمرد؛ در این دیدگاه عشق و لطافت و زیبایی و توازن همراه هم هستند؛ وعشق‌های حیوانی اگر در راستای بقای نسل باشند ممدوح و پسندیده هستند و حتی چنان چه خواهد آمد عشق‌های حیوانی مقدمه و مسیری است برای رسیدن به عشق الهی و ازلی. عشق هم در ذات عاشق و هم در ذات معشوق متجلی می‌شود.[۷۱]
مراتب عشق
سخن از مراتب عشق را در مباحث ابن‌سینا می‌توان در باب مراتب لذت یافت. لذت مراتبی دارد و در مورد هر لذت برنده و لذت دهنده یی مطابق عالم و حالاتش است. از آنجا که رابطه عاشق و معشوق، رابطه لذت برنده ( لاذ ) و لذت دهنده ( ملتذ( نیز هست، مراتب لذت، مراتب عشق نیزاست. بنابراین در کلام ابن‌سینا لذت وعشق یکی می‌شود.
ابن‌سینا مرا تب عشق را در پنج مرتبه بیان می‌کند:
الف) عشق خداوند به خود: این عشق، بالاترین مرتبه از مراتب عشق است. دلیل این ام

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

ر از نظر ابن‌سینا آن است که خداوند متعال بالاترین مرتبه ادراک را داراست هم چنین او بالاترین درجه کمال را دارد تا آن حد که از عدم و امکان که منبع شر هستند به دور است و هرچه ادراک کامل‌تر باشد و شی مقابل کامل‌تر باشد ادراک قوی‌تر شده و در نتیجه عشق به حد اعلای خود می‌رسد. بنابراین، خداوند لذاته بزرگترین عاشق و معشوق و هم چنین بزرگترین لاذ و ملتذ است.
ان الموجود المقدس عن الوقوع تحت التدبیر اذ هو الغایه فى الخیریه هو الغایه فى المعشوقیه و الغایه فى عاشقیته الغایه فى معشوقیته أعنى بذلک ذاته العالى المقدس تعالى اذ الخیر
یعشق الخیر بما یتوصل به الیه من نیله و ادراکه و الخیر الأول مدرک لذاته بالفعل أبد الدهر فى الدهر فاذن عشقه له أکمل عشق و أوفاه[۷۲]
واجب الوجود معشوق عاشق لذیذو ملتذ است. لذت یعنی ادراک خیری که مناسب است و خداوند خیر محض است. اگر موجودی جمال و خیر محض باشد حب به او شدید است و چنین موجودی معشوق و محبوب است و ذات او بزرگترین عاشق و معشوق است و عظیم‌ترین لذت برنده و لذت دارنده که هیچ چیز را نمی‌شود به او قیاس کرد. [۷۳]
هو عاشق لذاته و ذاته مبدا کل نظام الخیر فیکون نظام الخیر معشوقا له بالقصد الثانی[۷۴]
ابن‌سینا برای توضیح بیشتر خود به تفاوت عشق ( به معنای حقیقی ) و شوق پرداخته است. او سعی دارد با تبیین معنای شوق و عشق اکملیت را در حضرت حق بیان کند و این را به اثبات برساند که عشق و لذتی بالاتراز عشق و لذت حضرت حق نسبت به خود وجود ندارد.
فالواجب مع کونه لا عله غائیه له، هو غایه جمیع الموجودات بأسرها؛ لأنّها بحسب ما لها من الکمالات الممکنه الذاتیه الأولیه لا تزال دائما طالبه لما لها من الکمالات الثوانی، متشبّهه فی ذلک کلّه بالکمالات الحقیقیه التی للواجب لذاته بقدر الإمکان.
و جمیع المفارقات لها عشق عقلی إلى ذلک الکمال دون الشوق الذی لابد فیه من حصول شی‏ء و فقد شی‏ء. و المفارقات جمیع کمالاتها حاصله لها بالفعل؛ و أمّا النفوس و الأجسام فلها شوق و عشق إلى ذلک الکمال، إمّا إرادی آن کان له حیاه، و إمّا طبیعی آن لم یکن له ذلک.
و یجب آن تعلم أنّه لو لا العشق و الشوق إلى الواجب لذاته عزّ شأنه و تقدست أسماؤه ما تکوّن متکوّن و لا حدث حادث و لا تحرّک متحرک و لاحصل النظام العجیب و الترتیب الغریب فی عالمنا هذا، فإنّه لو لا عشق العالى لانطمس السافل.[۷۵]
عشق حقیقی عبارت است از شادمانی و بهجتی که از تصور حضور داشتن یک ذات ایجاد می‌شود. چرا که با حضور و تصور یک ذات، در اصل ادراک شکل می‌گیرد که همان طور که قبلا نیز بدان اشاره شد مراد صرف حضور شی نیست بلکه بایدالطفات حواس نیز باشد که با توجه حصول شادمانی قطعا التفاطی بوده است.
هر چه ادراک کاملتر باشد و مدرک خیریت بیشتری داشته باشد، عشق شدیدتر خواهد بود.
اما معنای شوق، حرکت برای تمام کردن آن ابتهاج است، هنگامی که صورت از یک جهت تحقق و تمثل یابد. به گونه یی که در قوه خیال تمثل یافته است و از جهت دیگر تمثل نیافته باشد. چنان که پیش می‌آید که در حس تمثل نیابد تا به سبب شوق تمثل حسی برای یک امر حسی کامل و تمام گردد. پس هر مشتاق به چیزی دست یافته و به چیز دیگری هم دست نیافته است، ولی عشق چیز دیگری است و جایی برای دست نایافته شدن آن وجود ندارد. بر این اساس خداوند تعالی منزه از شوق است، زیرا ممکن نیست چیزی از او غایب باشد و هر چه هست همه در سیطره اوست.
ب ) عشق جواهر عقلی به ذات خداوند و به ذات خود: این عشق دومین مرتبه از مراتب عشق است.
ج ) عشق عاشقان مشتاق: ایشان از آن جهت که عاشقند، به چیزهایی رسیده اند و از آن لذت می‌برند و از آن لحاظ که مشتاق چیزی هستند، دچار رنجه و ناراحتی هستند. اگر چه چون این سختی‌ها از جانب معشوق است برای آن‌ ها سختی‌های لذت بخش هستند.
د ) عشق نفوس بشری در تردد میان جهان ربوی و جهان فرودین.
ه ) عشق نفوسی که طبیعت بر آن‌ ها حاکم است.
ابن‌سینا، تضاد میان زیبایی محسوس و معقول و لذت‌های عاطفیِ خاص هریک از آن‌ ها را در رساله فی العشق، با جزئیات بیشتری تفصیل داده است. همان طور که گذشت مطالب مرتبط با موضوع عشق و زیبایی در فصل پنجم این رساله مورد بررسی قرار گرفته است.
ابن‌سینا در فصل پنجم این رساله، درباره عشق جوانان به زیبایی ظاهری جسمانی بحث می‌کند. او بحث خود را درباره عشق به زیبایی، با ملاحظه چهار اصل آغاز می‌کند:
إحداهما آن کل واحد من القوى النفسانیه مهما انضم الیها قوه أعلى منها فى الشرف احتازت بانضمامها الیها و سریان البهاء الیها زیاده صقوله و زینه حتى تصیر بذلک أفاعیلها البارزه عنها زائده على ما یکون لها بانفرادها[۷۶]
اصل نخست، بیان کننده دیدگاه خاص ابن‌سینا درباره نفس است که به مثابه واحد جوهری منفرد، شامل سلسله مراتبی از قوای متمایز است. ممکن است این قوا هماهنگ با یک دیگر عمل کنند که در این صورت، قوه فروتر به واسطه مشارکت با بالاترین قوه که قوّه عقل است ارتقا پیدا می‌کند و یا ممکن است قوای فروتر سر به عصیان بردارند. این دو بخش، به ویژه در نسبت‌های میان عقل و تخیل و امیال ملازم آن‌ ها، آشکار است.
و الثانیه آن الانسان قد یصدر عن مفرد نفسه الحیوانیه أفعال و تنفع
ل بمفردها انفعالات کالاحساس و التخیل و الجماع و المواثبه و المحاربه الا آن نفسه الحیوانیه لما اکتسبت من البهاء بمجاوره الناطقه تفعل هذه الأفاعیل بنوع أشرف و ألطف فتتأثر فى المحسوسات ما کان على أحسن مزاج و أقوم ترکیب و نسبه مما لا تتنبه الحیوانات الأخر له فضلا عن آن یستأثرها و کذلک یتصرف بقوه المتخیله فی أمور لطیفه بدیعه حتى یکاد یضاهى بذلک صریح العقل و یتخیر لموافقه أهل الجمال و الکمال و الاعتدال و الخیال فى الأفاعیل الغضبیه حیلا متنوعه یسهل له بها احراز التغلب و الظفر. . .
اصل دوم، شرح و بسط اصل اول است. برخی از اعمال انسانی، تنها به نفس حیوانی) که جسمانی و داخل در این سلسله مراتب است)، مربوط می‌شود؛ از جمله احساس، تخیّل، جماع، شهوت و خشونت. ممکن است این اعمال به شیوه حیوانی محض انجام گیرد یا آن که به امری منحصراً انسانی و تحت هدایت عقل تبدیل شود.
الثالثه اَن فى کل واحد من الأوضاع الإلهیه خیریه و کل واحده من الخیرات مأثوره لکن فى الأمور الخیریه الدنیویه ما ربما یضر إیثاره بما یعلوه فى المرتبه* مثاله فى الأمور المتعارفه آن الاستلذاذ بالتوسعه فى الانفاق و آن کان مأثورا فانه یجتنب لاضرار بمأثورفوقه و هو خصب ذات الید و وفور المال…[۷۷]

مدیر سایت

Next Post

بررسی رابطه ساختار سازمانی و کارآفرینی استراتژیک در واحدهای جهاد دانشگاهی مستقر در ...

چهار اکتبر 21 , 2020
خداوند که معشوق اول است بیشترین قوام و نظام و برترین اعتدال را داراست. هرچیزی که قرب بیشتری به خداوند داشته باشد، به وحدت و توابع آن از جمله اعتدال و اتفاق نزدیک تر می‌شود و هر چیزی از او دورتر باشد، به کثرت و توابع آن از جمله تفاوت […]