عوامل افزایش جرم و بزهکاری – عوامل درونی و شخصی -علل و انگیزه ها و خصوصیات روحی و اخلاقی

 

1-2-3 عوامل درونی و شخصی

براساس تعالیم اسلام، انسان همواره در معرض کشمکش و جدال با دو نیروی شر و خیر که در درون او وجود دارد می‌باشد. به قول عارف بزرگ مولانا که در مثنوی شریف می‌گوید:

این سوم هست آدمیزاد و بشر
نیم خر خود مایه سفلی بود
روز شب در جنگ و اندر کشمکش
نیم او ز فرشته و نیمش ز خر
نیم دیگر مایه علوی بود
کرده جایش اخرش با اولش

در این میدان نبرد، چنانچه روح و روان آدمی از تربیت و تهذیب برخوردار باشد و مؤمن و متقی باشد، نیمه علوی یا ملکوتی او پیروز می‌شود و انسان سرافراز از امتحان الهی بیرون می‌آید و چنانچه فاقد این خصوصیات معنوی باشد دیو نفس یا نیمه‌ی خری (به قول مولانا) بر روح و روان او حاکم می‌شود و او را وادار به ارتکاب جرم و گناه می‌کند.

بدین ترتیب باید گفت که خصوصیات روحی و اخلاقی فرد عامل مهمی جهت گرایش یا روی گردانی او به طرف جرم و جنایت محسوب می‌شود که در این بحث به اهم این موارد پرداخته می‌شود و نقش هر عامل در رابطه‌ با افزایش جرم و جنایت مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد.

1-1-2-3  حسد

حسد در زبان فارسی مترادف رشک است که به معنای آرزوی زوال نعمت و یا منافع دیگران کردن می‌باشد و از نظر اسلام یکی از بزرگترین رذایل اخلاقی است و در قرآن به کرات مورد ذمّ قرارگرفته و از آن به زشتی یاد شده است. در سوره فلق آیه آخر آمده است:« ای پیامبر (ص) از شر حسادت حسود به خدای خود پناه آور».

حسد نقش بسیار مخرب و نامطلوبی را در جامعه به ویژه در روابط اجتماعی انسانها ایفاء می‌کند. حسود در واقع علاوه بر این که خواهان زوال و نابودی رقیب خویش است، با اراده و سخاوت الهی که رقیب او را غنی ساخته است، سر جنگ و عناد دارد. بنابراین وقتی که کسی حسادت می‌ورزد، هم با مخلوق و هم با خالق مخالفت می‌کند.

از قول رسول اکرم نقل شده است که فرموده است که خداوند به حضرت موسی (ص) گفت: «ای موسی بر آن چه که من بر بندگان خود عطا کردم، حسادت نکن که همانا شخص حسود از بخشایش نعمتها به غیر خود ناراضی است و با تقسیم ارزاقی که برای بندگان خود می‌کنم مخالف است و من با کسی که این چنین باشد بیگانه ام و او نیز با من بیگانه است.[1]

 

عوامل افزایش جرم و بزهکاری – عوامل درونی و شخصی -علل و انگیزه ها و خصوصیات روحی و اخلاقی

1-1-1-2-3  علل و انگیزه های حسد

از دیدگاه اسلام این صفت مذموم اخلاقی، از صفات رذیله دیگر منبعت می‌شود که به شرح ذیل می‌باشد.

الف- عدالت و دشمنی

اولین عامل و محرک شخصی حسود، احساس دشمنی و عداوت نسبت به انسان دیگر است. به عبارت دیگر فرد در اثر برخوردهای اجتماعی یا توهمات، فکر می‌کند که دیگری دشمن اوست. پس سعی می‌کند که کینه او را در دل بپروراند و به هر طریقی به او ضرر و زیان وارد نماید. در قدم اول شخص نسبت به او حسادت می‌ورزد و همیشه آرزوی زوال و نابودی نعمات و منافع او را دارد.

ب -تکبر و خود بزرگ بینی

برخی افراد به سبب بیماری‌های روحی و روانی که دارند همیشه خود را از دیگران بالاتر می‌بینند و به هیچ قیمتی حاضر به تحمل و پیشرفت و ارتقای موقعیت و یا جایگاه اجتماعی و اقتصادی دیگران نیستند. به همین دلیل همواره نسبت به آنها حسادت می‌ورزند و خواهان زوال موقعیت آنها می‌باشد.

ج ـ ریاست طلبی

سومین عامل که سبب ایجاد حسادت می‌شود حب جاه و مقام است که موجب می‌شود تا شخص حسود به خاطر کسب مقام و درجه و یا حفظ آن به دیگران رشک ورزد و آرزوی زوال و نابودی مقام یا جایگاه دیگران را داشته باشد.

د- هراس و ترس

در برخی موارد شخص به دلیل هراس و ترس از نرسیدن به مقاصد و اهداف خود، به دیگران حسودی می‌کند. زیرا به دلیل کوتاه بینی و ضعف ایمان وی فکر می‌کند که ظرفیت و دامنه نعمات الهی محدود است و اگر دیگران به آن دست یابند امکان رسیدن او به این نعمت‌ها، کم می‌شود.

ه ـ حقارت و خود کم بینی

از دیگر علل و انگیزه‌های احساس حسادت به دیگران، وجود عقده‌ حقارت و خود کوچک بینی در افراد است. افرادی که در خود شایستگی  و توان رسیدن به مقامات و جایگاه بالا را نمی‌بیند، آرزو می‌کنند که دیگران هم به جایی نرسند تا همانند یکدیگر شوند.

 

 

 

و ـ بخل و تنگ نظری

آخرین اسباب حسد ورزی نسبت به دیگران، بخل و تنگ نظر بودن است. فرد دارای مرض بخل نه تنها حاضر نیست که از نعمت های خود به دیگران بذل و بخشش نماید، بلکه از دست یابی دیگران به نعمات الهی نیز بخل می‌ورزد و ناراحت می‌شود.

2-1-1-2-3 تأثیر حسد بر ارتکاب جرم و جنایت

همان گونه که در مباحث قبل اشاره شد، بیماری حسد منتج از صفات اخلاقی ناپسندی است که ذکر آن گذشت. این صفت منفی در بردارنده پیامدها و عوارض نامطلوب اجتماعی و روانی در جامعه می‌گردد که مهمترین آنها آلوده شدن به انواع گناهان دیگر یا ارتکاب جرم و جنایت است، زیرا شخص حسود برای رسیدن به مقاصد شوم خود یعنی نابودی و زوال منافع و موقعیت اجتماعی و اقتصادی رقیب خود، به انواع گناهان و جرایم مانند، غیبت، بدگویی، تهمت، تحریف، نزاع و درگیری، سرقت، تجاوز و قتل و غیره متوسل می‌شود به عبارت دیگر وی تمام تلاش خود را معطوف ضربه زدن و منکوب کردن رقیب خیالی خود می‌کند و در این راه از طریق نامشروعی برای رسیدن به هدف پست و نکوهیده خود، کمک می‌گیرد. بنابراین می توان گفت که از بین ویژگی‌های اخلاق و روحی فرد حسد مهمترین عامل محسوب می‌شود که نقش مهمی را در ارتکاب جرم و جنایت ایفاء می‌کند.

در قرآن کریم، درباره نقش این عامل در وقوع جرم جنایت مباحث زیادی نقل شده است که به ذکر دو نمونه از آن یعنی داستان قتل هابیل توسط قابیل، فرزندان حضرت آدم (ع) و داستان یوسف و برادرانش پرداخته می‌شود.

 

3-1-1-2-3 داستان هابیل و قابیل

آیات 27 الی 31 سوره مبارکه مائده که در خصوص فرزندان آدم،  هابیل و قابیل است .در این داستان نشان داده می شود که در نتیجه حسد و رشک چه بسا آدمیزاد به حدی از پستی برسد که از روی ستم برادر خود را بکشد و نهایتاً جزء زیانکاران قرار گرفته و به پشیمانی بی‌فایده برسد. داستان هابیل و قابیل بعد از آیاتی ذکر می‌شود که در خصوص بنی اسرائیل و سرپیچی آنان از ایمان به پیامبر صحبت میکند .سرپیچی بنی اسرائیل  از پذیرش دعوت حقه پیامبر جزء از روی حسد و کینه نبود .

در پی قربانی کردن هابیل و قابیل و قبول شدن یکی و نشدن دیگری، از روی حسد قابیل تصمیم گرفت که هابیل را به قتل برساند. از سیاق عبارت فهمیده می شود که گوید: «لاَقتُلنَّکَ» حتماً تو را می‌کشم که در نتیجه عدم قبول قربانی، این سخن را از روی حسد گفته است. در داستان علت دیگری در کار نبوده است و مقتول هم پیش از این  کاری که جرم باشد انجام نداده که با این گفته روبرو شده و به قتل تهدید شود.

بنابراین جمله «لاقتلنک» تهدید به قتل و به علت حسادتی بود که از قبولی قربانی مقتول و مردودی قربانی قاتل پیدا شده بود.

«فطوعت له نفسه قتل اخیه فقتله ما صبح مین الخاسیرین» راغب در مفردات می‌گوید «طوع» رام بودن و در مقابل او «کره» می‌باشد و طاعت هم مانند طوع است. «طوعت له نفسه» یعنی دلش او را مایل نمود و رام او شد و خوب جلوه داد. (تطویع) که مصدر طوعت می‌باشد، فرمانبرداری تدریجی است. یعنی دل با وسوسه‌ها و انگیزه‌های پی در پی به کار نزدیک ساخته و دام خود سازد تا کاملاً فرمانبرداری نماید.

پس سبب و عامل اولیه قتل ، حسادت است.حسادت به عنوان عاملی از عوامل اسباب وقوع جرم با فراهم نمودن زمینه و انگیزه نفس اماره و کشاننده و دعوت کننده به قتل است و با زینت دادن به عمل قبیح قتل، قابیل را رام ساخته و امر به اجرا می‌نماید و عمل به وقوع می‌پیوندد.

محرک نفس صفت زشت حسد است، ولی مهیج قابیل به عمل قتل، نفس خبیث است. در تفسیر المیزان از امام باقر نقل شده که فرمود: هنگامی که پسران آدم قربانی پیش بردند و از یکی قبول و از دیگری قبول نگردید از این جهت حسادت سختی بر قابیل مستولی شد، لذا بر هابیل ستم نمود. او همیشه  مترصد و مراقب وقت تنهایی بود تا وقتی او را دور از آدم(ع) یافت ناگهان بر او جست و او را کشت(طباطبایی، 1374، 148).

در آیات دیگری از قرآن نیز آمده است که سبب و انگیزه داعیان به کفر و جنایت و بدی، حسد است. آن عاملی که موجب می‌شود رغبت به بدی پیدا نماید و دیگران نیز به جنایت و جرم و در نهایت به کفر بکشاند همین حسادت است.

4-1-1-2-3 داستان حضرت یوسف و برادرانش

در داستان فوق در سوره مبارکه که یوسف می‌خوانیم که یوسف به برادرانش می‌گویند: «پس از این که میان من و شما، شیطان فساد کرده بود و مدتی جدائی افکنده بود، به لطف و کرم خداوند به دیدار یکدیگر نائل شدیم.»

نسبت فساد به شیطان که اگر مراد شیطان همان معنای اعم آن باشد در حقیقت نفس اماره است که همواره انسان‌ها را به بدی می‌خواند و ابلیس هم به عنوان شیطان بیرونی و خاص، زشتی های او را جلوه می‌دهد و به او احسنت می‌گوید نفس در جهت ارتکاب به جرم، بشر را وادار به دروغ و رفتار و کردار کذب می‌نماید و این دروغ و رفتار کاذبانه نتیجه اندیشه ناپاک اوست. همیشه انسان در جهت رسیدن به اهداف و آرزوهای خود از این وسیله ناپاکی یعنی دروغ استفاده می‌نماید. برادران یوسف در توصیه عمل خود یعنی «طرد» یوسف و تلاش برای باوراندن این کذب به پدر ، هم گفتار کذب و هم رفتار کاذبانه دارند.[2]

حضرت یعقوب همه اعمال ناشایست و مجرمانه فرزندان خود رابه خواهش‌های نفسانی آنان نسبت می‌دهد که همان خبث باطنی است.[3] راستی چه عواملی باعث می‌شود رفتار و اعمال مجرمانه توجیه شده و در جهت صحیح جلوه دادن آن دلیل تراشی شود؟ بدتر از گناه توصیه و دلیل تراشی برای درست جلوه دادن آن است. «بل الانسان علی نفسه بصیره ولو القی معاذبره» [4] با این که انسان خودش خوب می‌شناسد هر چند عذری آورد. بد نیست از این منظر جرم نیز مورد توجه و مطالعه قرار گیرد.

مشرکان برای تبرئه خود چنین می‌گویند اگر خدای می‌خواست نه ما مشرک می‌شدیم و نه پدران ما و نه چیزی را تحریم می‌کردیم.[5] و در جای دیگر از قرآن مجید می‌خوانیم که کافران در دوزخ می‌گویند خدایا، از روسا و بزرگان خود اطاعت کردیم و آنها ما را گمراه ساختند. گمراهی خود به روسای خود نسبت می‌دهند و گمراهی خود را توجیه می‌کنند.

در آیات دیگری به این موضوع اشاره دارد. توجیه ها اعم  از روانی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، عقیدتی به چه منظوری صورت می‌گیرد؟ این هم از عواملی که در بحث ما یعنی عوامل و زمینه‌های افزایش جرم و بزهکاری بایستی مورد توجه قرار گیرد.

اعتقاد ما به معاد و حساب در روز قیامت و نیز تجسم اعمال یکی از عواملی است که بازدارنده انسان از جنایت است. انسان برای آن که آزادانه زندگی کند و به هر خلافی دست زند، به انکار معاد می‌پردازد و معمولاً تسلیم دلایل استوار آن نمی‌شود.

«انسان سئوال می‌کند قیامت کی می‌رسد کی خواهد آمد» [6]چرا سئوال می‌کند؟ چون می‌خواهد آزاد باشد و اراده کرده باشد فسق و فجور و چون می‌خواهد جلوی روی او مانع نباشد و به میل خود هر کاری می‌خواهد انجام دهد. آیا این توجیه گیری و فلسفه بافی و عذر بدتر از گناه و جنایت در راستای رسیدن به آزادی بی‌قید و شرط نیست. محصور شدن و یا فکر انحصاری، خود در انسان وسوسه چاره افکنی برای آزادی بی‌قید می‌نماید این خود عامل و زمینه مساعد ارتکاب جرم است. چه عواملی این تفکر باطل را تقویت می‌نماید؟

شیطان که مطرود درگاه خداوند شد به نژاد خود افتخار  کرد و همین باعث شد که از فرمان خداوند درمورد سجده آدم سرپیچی نماید.

ابلیس با استفاده از معیار برتری نژاد و حسب و نسب که وسیله‌ای است برای نافرمانی و رسیدن به آزادی بی‌قید و شرط از سجده انسان که همانا اطاعت خداوند بود ابا کرد و در نتیجه رها و رانده شد.

در زمان جاهلیت دختران را با بی‌رحمی زنده به گور می‌کردند و در توجیه عمل زشت خود می‌گفتند: ممکن است جنگی شود. دختر را اسیر کنند و ببرند و آن دختر در قبیله دیگر دارای فرزند بشود. با این توجیه هزاران دختر را زنده به گور می‌کردند.

سئوال این است که از نظر روانی چه عواملی سبب می‌شود انسان گناهان خود را توجیه نماید و در نتیجه دوباره مرتکب جرم و جنایت‌های دیگری بشود؟

عذر آوردن برای رسیدن به امیال و آرزوها و آزادی بی‌قید و شرط در جمعیت منافع فردی از نظر قرآن خود عامل و زمینه دیگر گناهان و جرایم است و موجب تکرار جرم و جنایت است. باید علل و زمینه‌های توجیه و عذر تراشی را از میان جامعه از بین برد و برداشت.

در داستان یوسف و زلیخا می‌خوانیم. وقتی که زلیخا یوسف را خواند و او استجابت نکرد و هر چند اصرار کرد نتیجه نگرفت هر دو برای گریختن به جانب در شتافتند، زن دست در گریبان یوسف شد و پیراهن یوسف را از پشت پاره کرد در آن حال آقای آن زن را بر در منزل یافتند و زن برای رفع مسئولیت و تبرئه خود به سخن سبقت گرفت و گفت (با توجیه و کتمان حقیقت) جزای آن که با اهل تو قصد بد کند جز آن که به زندان برود و یا برند یا به عقوبت سخت کیفر کند چیست؟ [7]

دقت در آیه موجب می‌شود تصمیم کسی که به خواست نفس مرتکب خلاف می‌شود، چطور راحت زمینه ارتکاب به جرم و جنایت دیگری فراهم می‌‌آورد. با توجیه و مظلوم نمایی کردن زمینه   گناه که همان عقوبت یوسف است به وجود می‌آورد و در نتیجه حضرت یوسف را به زندان می‌اندازد. با این که خود عامل و تعدی کننده است، چه گناهان دیگری مرتکب می‌شود که من جمله زندانی به ظلم و غیر حق حضرت یوسف است.

1- سفینه البحار، ج 1، ص 56

1- سوره مبارکه یوسف آیات  17 و 18

2- سوره مبارکه یوسف آیه 18

3-  سوره مبارکه قیامت 14 و 15

4- سوره مبارکه انعام آیه  148

1- سوره مبارکه قیامت آیات  5 و 6.

1- سوره مبارکه یوسف آیه  25